میترسم
در خواب
خاطراتم را بدزدند
یا بیدار شوم
نام ترا بخاطر نیاورم
۱۳۹۰ دی ۲۰, سهشنبه
این دو تا خودم که هیچی صدای خندمو به عرش میبرن، الان این آقا پست داک روبروییه میاد تذکر بده دوباره میبینه این دفعه تنها نشستم میگیره میبرتم بازپروری . ینی اون بخش "غمخوار"ش یعنیااااا!
۲ نظر:
مامان دیبا و پرند
گفت...
سلام دوستم ما در همه جا به فکر آرامش و آسایش شما هستیم. راستی یه چیزی بگم بخندی ما هم نزدیک بود برای این شش ماه به جای انگلیس بیاییم المان. البته بعد فکر کردیم برای بچه ها اینجا بهتر هست چون اون طرف باید المانی یاد می گرفندو کارشون خیلی سخت میشد. به هرحال بلایی از بیخ گوشت رد شد.
۲ نظر:
سلام دوستم
ما در همه جا به فکر آرامش و آسایش شما هستیم. راستی یه چیزی بگم بخندی ما هم نزدیک بود برای این شش ماه به جای انگلیس بیاییم المان. البته بعد فکر کردیم برای بچه ها اینجا بهتر هست چون اون طرف باید المانی یاد می گرفندو کارشون خیلی سخت میشد. به هرحال بلایی از بیخ گوشت رد شد.
من عاشقشونم به یه حال خاصی!
ارسال یک نظر