۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

برا اینکه تو کار این آقای «دختر حرام است» اختلالی رخ نده نصف لامپا اینجا رو خاموش کردن، کولر روشنه ، من تازه از مسمومیت و ابیانه اومدم شرکت، من خوابم و ته گلوم میخاره. من ماکارونیو ریختم تو ظرف غذام، من درشو بستم و با خودم گفتم سس تو یخچال شرکت هست، بعد ظرف مذکور مونده رو اوپن و همینجوری دوربین روش زوم ، تا من شب برگردم بریزمش سطل زباله. من دارم به شیر آبی فک میکنم که تو ماسوله تو کوه بود ومیگفتن شفا میده و من ازش خیلی خورده بودم چون تشنه ام بود.
من هنوزم خوابم و نمیفهمم رییس اینا داره شی میگه، من گشنه م و اگه اَ زو صندلی بلند شم باید برم دششویی
خمیازه کشیدم و الان که دارم نگاه میشم یه اشکی آویزونه چشم چپمه که داره میسوزه
کاش بیاد بکوبه رو میزم بگه اخراجی، برم خونه ماکارونیمو گرم گنم بخورم، بعش بخوابم
خدایا درباره مشکلات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی مملکت حرف نمیزنم، یه چیزی تو همین مایه هام چیزی تو بساطت نداری؟

۲ نظر:

مامان ديبا و پرند گفت...

سلام دوستم
پس اين رستورانهاي اطراف محل كار به چه دردي مي خورن؟؟؟:))

د لی گفت...

مشکلات گلابتونی نشات گرفته از همان ها بود ای دوست;)