۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه


صبح به نظرم اومد داره گریه میکنه، بعد گفتم مال سرماخوردگیه اس لابد.

الان اومدم دیدم داشته مایه گوشت قلقلی میذاشته، تخم مرغ میخواسته، مامان و بابا و من و نیلو رو شناسایی کرده ، خودشو ورداشته شکونده

۲ نظر:

مامان ديبا و پرند گفت...

سلام دوستم
پس خدا رو شكر دلش نگرفته و گريه نمي كنه.

د لی گفت...

چرا دیگه ...