۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

من غر زدم چرا نمیزدم دم رفتنم /هست با کلی ذوق زبون آلمانی میخوندم/میخونم و خرید میکردم/میکنم و خوب بود/هست همه چی।
اما در هر صورت میدونم دیگه غر نباید بزنم مامان ارکیده میگفت این غده با منه الان جزیی از منه منم باش دارم زندگی میکنم بم اضافه شده یه چیزاییم با خودش به زندگیم اصافه کرده ولی کنسلش که نکرده تا زنده م زندگیمو میکنم برا بچه ها سیر رنده میکرد بادمجون کباب میکرد دلار درست میکرد... فریز میکرد میفرستاد بله پشت ماشینم میخوابیدو با زخمو حالت تهوع از شیمی درمانی برمیگشت
زندگیشو کرد و رفت
تویی که تو منی هر چی میخای باش زندگیمو میکنم امروز اولین کلاس زبان آلمانیمو فدای درمان تو میکنم دومیشو اما خودمو میرسونم و بیشتر میخونم تا جبران شه।
نممونه هر چی باشه من باش دارم زندگی میکنم
غر ممنوع।
فعلای دوم :لبخند
اکشن

۴ نظر:

misha گفت...

نوشته هاتو دوست دارم. هر چند هیچی ازشون نمی فهمم! تو کلاس آلمانی موفق باشی...

مامان دیبا و پرند گفت...

سلام دوستم
گوتن ناخت. امیدوارم که مشکل خاصی نباشه و به احتمال قوی یه چیزی تو مایه های چربی و اینا باشه. مواظب خودت باش.

د لی گفت...

سلام گوتن تاگ! :دی
حالا شمبه قراره کولونوسکوپی بشم به یه حال طفلکی ای !

میشا، والا سخته میفهمم طاقت بیار رفیق !! :دی هیشکی حرفامو نمیفمه . من برا خودم سبک دارم میدونی؟؟؟ هاها

misha گفت...

اتفاقا چیزی که از نوشته هات رو دوست داشتنی می کنه، سبکته. viel Erfolg noch