۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

یه پرنده داره راهشو میره بی خبر از اینکه باعث شده رد کم جون آفتاب رو تشک من یه لحظه سایه شه، چشمک بزنه، به گوشی که بغلشه نگاه کنم، و خب خبری نیس، همین قدرشم شکر.

۲ نظر:

1000ax گفت...

سلام و درود بر ذهن زیبا

من گفت...

ازت خوشم میاد