
گاهی ساعت 7:27 صبح دو تا از To Do List های امروزت تیک خورده
گاهی تا دم در میری دنبال آجیه میگه میذاری بیام تو بخوابم؟ دستو میذاری تو چارچوب: تصمیمیه که خودت گرفتی
گاهی شب قبل گریه نمیکنی و با کابوس میخوابی
گاهی حتی دلت تنگ میشود انقدر که میگی تحمل ندارم، شمارشو میخوای و تمام.
گاهی تا دم در میری دنبال آجیه میگه میذاری بیام تو بخوابم؟ دستو میذاری تو چارچوب: تصمیمیه که خودت گرفتی
گاهی شب قبل گریه نمیکنی و با کابوس میخوابی
گاهی حتی دلت تنگ میشود انقدر که میگی تحمل ندارم، شمارشو میخوای و تمام.
گاهی تمام شدن اینجوریس که میبینی این شماره وجود دارد، دو سال بوده که وجود داشته، حتی قبلترش هم
زنگ بخورد برش میدارد میبینی وجود دارد کسی که دو سال وجود نداشت ولی بود صبحایت بودوکنار میز صبحانه و ظهرهایت بود و سرباز سر چارراه، حواست بود وقتی کاری به دلت نداشتی کشک بادمجون بذاری که بامجون بش نمیساخت، که شبها با خیالش میخوابیدی و اصلن از کجا میداند که چجوری نازت میکرد؟ چجور جوابت را میداد و کی جواب نمیداد و نگاه میکرد، گاهی آن سر میز آنتراکت بودو تو جزوت که مینوشتی انگشتای دست چپت تو دستش بودو ناخنهای نامنظم و از ته گرفتهتو بررسی میکرد و داد میزدی انقد نچ نچ نکن دستو میکشیدی تو چشات میخندید که وحشی. اصلن بلد است که ساعت 3 شب که از خواب میپری و میری برای یه لیوان آب توی آشپزخونه دلت هیپ هاپ میخواد،میداند آنجا دنس فلور توست،که شتری میرقصی با کف روی ظرف ها؟ بلد هم که باشد نمیداند که تا 4 صبح با تو رقصیده بدون یک کلمه که ادای رقص مونیکا رو دربیاوری بشود چندلر.نمیداند خودش راضیت کرده که دنبالش نباشی.
زنگ بخورد بر میدارد گوشی را! به همین سادگی متوجه میشوی که تمام.
چند روز بعد تو به او زنگ خواهی زد و از او خواهی خواست که با دوستش صحبت کند که بس کند(میکند آیا؟) که دختر مامان لپ قرمز تنهاست که همه رفتهاندو مادرش هم به زودی، که دوستش بیاید ببیند زیر چشمهای دختر دوست داشتنی را که حرفهایی که به نزدیکترینها نمیزند او میتواند بیرون بکشد، که لطفا اگر روی شما حساب نمیبرد به یکی دیگه از دوستانتان بگویید خبرش کنند در قلب او زیر منگنه یاد دوستتان هم پرس شده است.
نمیدانم شاید اگر گفته بود شما نه، تو! در راه برگشت به حال خودم اشکی هم بفرستم.
انسان بزرگ هم میشود